Cant Be My Own
July 3rd, 2008بگذار امروز سالگرد آن روزی باشد که سعی در من مرد
…یا فردا
اگر وجود دارد, بیامرزد
بگذار امروز سالگرد آن روزی باشد که سعی در من مرد
…یا فردا
اگر وجود دارد, بیامرزد
اصلا چه معنی میده که آدمها در اولین برخوردشون کسی رو به حد فیکون تکون بدن و اونقدر ناگهانی تاثیر بگذارن؟
تاثیر باید کند و آروم باشه. مثل یه ویروس مثل یه انگل مفید یا نامفید از تنگترین زوایای شخصی وارد بشه آروم به کناری بشینه و پایه ریزی کنه تا به وقتش. همینطور خرد خرد به رسوخش ادامه بده تا یه روز وقتی جلوی آینه ایستادی که خودت رو برانداز کنی
تا یه روز که داری بازتاب مجازی وجودت میبینی حس کنی انگار همه چیز مثل همیشه نیست
اما ازش بگذری.
نمیدونم شاید نیمه شبی وسط قیلولهی نیمروزی یا حتی موقع خالی کردن محتویات رودهی عزیز یا یه وقتی مثل این; تازه “اوه” بگی و رشته کار دستت بیاد و با یه قیاس کوتاه چند پردهای بفهمی که چه تاثیری ازش گرفتی.
چقدر شبیه اون شدی….ناخواسته

بان جووی همیشه دنبال روی جو موسیقی روز بوده. شروعش با هیر متال مرسوم دهه هشتاد کشیده شدن به سمت ملغمهای از کانتری و آلترنیتو و بعد تاثیر گرفتن از گرانج و بلوز نوظهور یافتهی سالهای میانی دهه نود. حتی در کارهای تک خود جان و گیتاریستش ریچی سمبورا در اواخر دهه نود و اولین البومشمون بعد پنج سال در سال 2000 مشخصا گرایش به سمت کانتمپورریست. الان هم که بازار کانتری با تشکر از برنامههای استعدادیابی گرم شده کانتری کار میکنن.
ولی لزوما این نقطهی ضعفشون نیست. یعنی به قدر فورموله کردن آهنگ هاشون برای ورس - کر - ورس - کر - سولو - ورس نقطهی ضعف براشون به حساب انگاشته نمیشه.
برای مثال آلبوم
These Day
که دقیقا در نقطهی میانی دهه نود کار شده رو مثال بگیریم که یکی از کارهای شاخصشونه و به نظر من جزو سه کار برترشونه.ز یکسال بعد از مرگ کرت کوبین بیرون اومده و در شرایطی نوشته شده که جو شاید کل آمریکا همچنان زیر سایه گرانج سر میبرد. اهنگها تم اعتراضی سوال کننده سوال برانگیز و برانگیخته دارن. متن به گرانج نوشته شده و موسیقی به بلوز.
دو دنیای تقریبا مشابه اما جدا از هم. سیاه و سفید. همونقدر که بلوز متعلق به سیاه پوستانه گرانج رنج و غم سفیدپوستانه.
البته این فرمول بان جوویه که همیشه چندتا آهنگ عاشقانه و اعصاب خورد کن هم وسط کارهاش بگذاره اما جنس اینها هم با اهنگهای هم سبک گروه هزاری چند تومن فرق داره. حتی طرز بیان اونها هم به تاثیر, مایوسانه و همراه با تشکیک و دوگانگیست
——————-
Bon Jovi - Something To Believe In
Download
——————-
زمانی به اهنگ
Something To Believe In
میرسیم که کمی قبل تر “چیزی برای درد
- Something For The Pain”
درخواست کرده بودیم. خب حالا که لابد مرهمی پیدا کردیم, فین دماغ رو بالا کشیدیم و فین دماغ رو پایین حالا نوبت پیدا کردن چیزی برای باور داشتنه.
سوالات عمری به اندازهی عمر بشر دارن اما انگار قرار نیست بوی کهنگی به خودشون بگیرن.
همون تردید همیشگی; آیا اویی هست!؟ ایا دین به من دروغ نمیگه؟! هی… من این لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رو کنار بگذارم
شاید فردا دوباره مسلمونی از سر گرفتم شاید فردا دوباره سرم رو زیر آب کردم و به سه مقدس قسم خوردم.
اما الان…در این لحظه.
آهنگ با ضربات متلاطم درامز شروع میشه شاید بهترین شروعی که میشد برای اهنگی به این مضمون انتخاب کرد.
دلهره. اضطراب…تشویش.
اون لحظاتی که دل و دین رو باختی به یاد بیار. همهی اون چند هزار مرتبه که به هر چی اعتقاد و مسلک و سنت با نوک پا لگد زدی.
اصلا چی درسته و چی غلط؟
اگه فقط قراره برای بقا بجنگم و فردا به استخون تبدیل بشم برای چی باید به چیزی به نام گناه اعتقاد داشته باشم.
اگه تمام اینها فقط یه بازی باشه چطور. چرا باید به برهان دکارتی اعتقاد داشته باشم.
برای چی آدم خوبی باشم برای ارضای کدوم احساس و کدوم کمبودم. برای چی کسی رو بپرستم و ازش پیروی کنم برای ارضای کدوم نقصان - برای پاپوش گذشتن روی کدوم ضعفم.
در مقابل تمام مجهولات اما فقط یه چیزی رو میدونم,
مهم چی باشه و از چه جنسی اما
نیاز دارم
نیاز دارم چیزی رو برای باور داشتن داشته باشم
پیش بسط: از وقتی این کاغذهای یادداشت رو کشف کردم انگار زندگیام جور دیگهای شده. چندتاشو میذارم توی کیف یه خودکار ضمیمهشون میکنم. باقیش دیگه با پیدا کردن یه سطح صاف و چند دقیقه وقت خالیه.
اولین چیزی که به ذهنم میرسه رو میکشم. خیلی سعی کردم یه حالت جدی تر بهشون بدم و جزییاتی کار کنم اما انگار با ماهیتش منسوخ نیست و دستام نمیره و کلا سه دقیقه یا شاید پنج دقیقه وقت بگیره
میذارمشون اینجا چون با اینکه دوستشون دارم هرگز جرات ندارم رو در رو بگم اینا مال منه.
آره خب…
آره
!
مدتیست زمزمه میکنم; برای تنفر ظهور دلیل ملزم نیست
من متنفرم
از هر چه باشد
یا نباشد

بی راه نیست اگه بگم پانک یه جور جنبش سطحی از دل ادم های سطحی با اعمال سطحیه
سه سطح بر بستر یکسری شعار که تنها به درد جوانانی میخوره که یا می خوان تا اخر عمر سربار یکی باشن یا…و یا…هنوز برای اینکه بفهمن ایده ال هاشون به طور عملی قابل اجرا نیست خیلی بچهن
اما این دلیلی برای توقف نیست میشه برای ایده ال جنگید
به شکل کلی اشعار پانک اجتماعی کاری به بیان مفاهیم ندارن. هدف گفتن “من فلان چیز رو میخوام” با قیل و قال کردنه که بلکه این وسط زورشون بچربه و حرفشون بنشینه.
اما تام گیبل با گروهش
Against Me!
جهت متفاوتی رو پیش گرفته. تام در اشعارش میگه ما می تونیم به گروه هایی تبدیل بشیم و
موسیقی ای تولید کنیم که خودمون دوست داریم بشنویم. بله…البته ما می تونیم تبدیل به ادم های ایده الی تبدیل بشیم که دوست داریم ازشون پیروی کنیم
ما می تونیم استانداردهامون رو پی ریزی کنیم. مرکز بشیم.
نوع نگاه این گروه به مسائل بیشتر از طریق روایت گرایانه و بیان مفاهیمه. البته شاید اونقدر فیلسوف نباشند که وارد بحث های پیچیده بشن اما قصد همچین کاری هم ندارن. اونا فقط قراره در برابر مشکلات جامعه و در برابر خودشون بایستن.
چه اون موقع که به قول خودشون 15 نفر با چند تا سگ خانوادگی مخاطبشون بوده چه الان که به یه گروه قابل اعتنا تبدیل شدن به نظرشون هیچ چیز تغییر نکرده و هر چیزی که مقرر به تغییر بوده قبلا اتفاق افتاده. شاید نشه اسمش رو ارزش گذشت اما ایده هاشون نه تنها از یادشون نرفته بلکه پر رنگ تر شده
سوای متن قوی و کار شده ی اهنگ ها صدای وکالیستشون که خود تام گیبل باشه هم تاثیر مهمی در شنیده شذنش و تاثیر گذاری کارشون داشته. تام صدایی داره که مشابهش رو هرگز نشنیدید و در همون چند ثانیه اول به یه دوست قدیمی تبدیل میشه. صدایی که مشخصا بخش کمی اش ذاتی و بالفطرست و تلاش زیادی برای جلا دادنش انجام شده و الحق درست در لحظه ی درست مثل یه تیغ تیز جای درست رو میبره. نه برشش رو اونقدر کم میزنه که ارتباط نیمه کاره رها بشه و نه خیلی زیاد و بزرگ که مساله رو لوث کنه.
قبل از اینکه با این گروه اشنا بشم امکان نداشت به کسی توصیه کنم قبل از شنیدن اهنگ متنش رو مطالعه کنه اما در مورد این گروه قضیه فرق میکنه. مثل این میمونه که اول کتابی رو بخونی لذت ببری و بعد بشینی اقتباس سینماییش رو در قالب معنا دهی جدید ببینی و بشنوی
——————————
Against Me - Reinventing Axl Rose
Download
——————————
در اهنگ
Reinventing Axl Rose
بحث خود ما و ایده هامون و تغییر طرز فکرمون با قرارگیری در محیط جدید و گذشت زمانه.
گذشت سالها هر کسی رو تغییر میده.
اون ها از اکسل مثال به میون میارن که یه زمان در قالب وکالیست گانز حرف از چیزهایی میزد که اکسل این ده سال اخیر در عمل نفی اش کرد برای پول کار کردن. خود خواهی و دروغ پردازی و هر تبلیغی و بیانی رو تبلیغ خوب دونستن
فرصت طلبی و یه قطار صفت برازنده ی دیگه.
خب شاید وقتش رسیده باشه که “اکسل” رو دوباره اختراع کنیم.
شاید وقتشه که یه نگاهی به حرف های گذشته و الانمون بندازیم.
تا حالا راه زیادی اومدیم و شاید خروجی بعدی کمتر از پونصد متر باهامون فاصله داشته باشه
جراید چاپی که هیچ! انقدر تو فضای اینترنت فارسی کار در مورد موسیقی - حتی از نوع عامه پسند - غربی کمه که آدم با دیدن هر وبلاگ و سایتی از عمق فیهاخالدونش احساس شادی میکنه.
بزرگترین مشکل اینجور کارها اگر به تک انجام بشه دلمردگی و خستگی اگر هم جمعی باشه همون مساله کلیشهای و تکراریه.
این وسط در کل مجله های فارسی شاید فقط هزارتو تا حالا یه استثنا بوده که هم ادامه پیدا کرده و هم خوب ادامه پیدا کرده - و البته این دو از هر لحاظ به دید من دو جمله جدا از هم هستند - به هر حال چند روز پیش به طور اتفاقی با یه مجله موسیقی اینترنتی جدید اشنا شدم به اسم هارمونی ایج که به نظر نویسنده هاش پر انرژی و بالقوه میان.
البته از بعد شخصی تا حالا از مطالبشون به سلیقه ی مشترکی نرسیدم و خبرها و نوشته هاشون همه در مورد گروه هایی بوده که من نه علاقهای داشتم و نه کارشون دنبال میکنم که خب طبیعیه چون تازه اول کار این مجله ست و من هم به امید دیدن علایق مشترک به انتظار میشینم.
به هر رو امیدوارم کار به سرنوشت اسلاف خودش دچار نشه و از نوع ادامه دار باشه. از نوع “خوب ادامه” پیدا کننده
اونی که هیچی نشده لابد امکانات داشته